تقویم در ایران باستان
انسان عصر شکار و گردآوری میوه متوجه تکرار و توارد برخی رویدادها (یخ بندان ها، جفت گیری پرندگان و …) شده بود اما نیاز به تقویم در عصر کشاورزی (برای دانستن زمان کاشت و برداشت) چنان ملزم بود که فصل¬بندی و تقویم دهقانی به وجود آمد انسان عصر کشاورزی پس از شناختن شیوه ی کار طبیعت به وسیله اتفاقات طبیعی (زمان برف، زمان شکوفه و….) واحدی برای عمر خود اختراع کرد. مثلاً یاد گرفت با شمارش زمان¬های سرمایی که گذرانده، بگوید گاوش چند زمستان دارد یا چند شکوفه زیسته است.
چارلز دوهارله نخستین گزارش از سال و فصل را به کتاب باستانی وندیداد نسبت میدهد که در این کتاب آمده است: ((بهترین کشوری که (اهورامزدا)، آفریدم ایرانویج (سرزمین آریاها) [ایران] می باشد که دارای هوایی خوب و با صفا بود اما اهریمن مرگ آفرین بر ضد آن مارهای بزرگ و سرمای طاقت فرسا پدید آورد، در آنجا ده ماه سرما و زمستان و دو ماه تابستان است در آن ده ماه آب سرد است، زمین سرد است برای گیاه و رویش و سرما دشواریهای فراوانی پدید می آورد.))
بنابراین ایرانیان که قبل از اعتدالین به انقلابین دست یافته بودند (ابن رسته اصفهانی قرن ها پیش از کوپرنیک، مجموعه ای از نظریه های دانشمندان ایرانی را جمع آوری کرده که تعداد زیادی از آنها به یک یا دو حرکت وضعی و انتقالی زمین تأکید داشته اند) سال را شامل دو فصل (با توجه به کتاب اوستا) می دانستند:
1. تابستان (در اوستا) به صورت هَمَ (Hama) و در زبان پهلوی به صورت هامین می¬باشد) که شامل هفت ماه از سال بوده است.
2. زمستان (در اوستا به صورت زَیَنَ (Zayana) یا زَمَ (زم که در زبانهای ایرانی به معنای سرماست در ابتدای زمین نیز آمده که در کل به معنی «آنچه است سرد است» می باشد) و در زبان پهلوی به صورت دمستان (دمیستان) می¬باشد) که شامل پنج ماه از سال بوده است.
این تقویم را گاهشماری روستایی و گاهشماری میترایی نیز نام نهاده اند.
در گذر زمان و با توجه به آنچه که در کتاب وندیداد آمد در گاهشمار دیگری پس از این ایرانیان تابستانی دو ماهه و زمستانی ده ماهه داشته¬اند.
در کتیبه های عیلامی و هخامنشی نیز هر سال ۱۲ ماه داشته که عبارت بودند از:
1. آدو کنئیشه (Adukanaisha) برابر ماه نیسانو بابلی و به معنی چمن آرا بوده است.
2. ثوره واهره (Thurayanaras) برابر ماه ایاروو بابلی و به معنی گل آور بوده است.
3. تئی گرچی (Thaigarci) برابر ماه سیمنو بابلی و به معنی جان¬پرور بوده است.
4. گرمه پده ((Garmapada برابر ماه دوزو بابلی و به معنی گرماخیز بوده
است.
5. درنه باجی (Darmabaji) برابر ماه ابو بابلی و به معنی آش پیشه بوده است. 6. کاایرباشی یا (Kairbasiia) برابر ماه اولولو بابلی و به معنی جهان بخش بوده
است.
7. باگیادی (Bagiayadi) برابر ماه تشریتو بابلی و به معنی دژم خوی بوده است.
8. ورکه زنه (Varkazana) برابر ماه دره سمنو بابلی و به معنی باران خیز بوده
است.
9. آثى یادیه (Aciyadiya برابر ماه کیس لیمو بابلی و به معنی اندوه خیز بوده است.
10. آنامکه (Anamaka) برابر ماه تبتو بابلی و به معنی سرما ده بوده است. 11. سامی¬یا (Samiia برابر ماه شبانو بابلی و به معنی بر¬ف¬آور بوده است.
12. ماه ویخنه (Mahvikna) برابر ماه ادارو بابلی و به معنی مشکین¬فام بوده
است.
با آنکه در گذر زمان ایرانی ها تقویم های متفاوتی داشته اند اما مهم ترین آنها (تقویم ها) در عصر هخامنشیان شکل گرفته است؛ با توجه به آثار به جای مانده از دوران هخامنشیان می¬توان دو نوع گاهشماری را برای این دوره برشمرد:
1. گاهشماری دوره اول (از ابتدای شکل گیری این سلسله تا پایان پادشاهی داریوش بزرگ): گاهشماری دوره اول را میتوان گاهشماری پارسی باستان نامید که با ورود آریاییان و همچنین تأثیر ساکنان غربی ایران از بابل، آشور و عیلام شروع می شود. پاییز در گاهشماری دوره اول همانا آغاز سال بوده است که این از ویژگی¬ها و خصوصیات تقویم بابلی به شمار می آید.
2. گاهشماری دوره دوم (از پایان پادشاهی داریوش بزرگ تا پایان عصر هخامنشیان): گاهشماری این دوره را گاهشماری اوستایی جدید نیز می نامند که تحت تأثیر آشنایی ایرانیان با تمدن مصریان (در دوره کمبوجیه) می باشد. این نوع گاهشماری که نمودهای از تقویم ساده مصری می باشد، ماه های آن سی روزه بوده و هر روز آن متعلق به یکی از ایزدانی که در خرده اوستا آمده است، می باشد.
لازم به ذکر است که در تقویم اوستایی چیزی به نام هفته وجود نداشته و تقویم¬ها بر اساس دگرگونی قرص ماه، مهی (قمری) بوده است.
همان طور که اشاره شد در گاهشماری اوستایی جدید هر ماه سی روز بود و هر روزی متعلق به یکی از ایزدان سی گانه بودند. این روزها و نام آن ها به ترتیب عبارت بودند از:
1. هُرمزد (اهورمزد) نام خداوند هستی بخش.
2. بهمن (وَهومَنه) به معنای اندیشه نیک.
3. اردی بهشت (اَشَ وهیشتَ) به معنای بهترین راستی.
4. شهریور (خشَتَروئیریه) به معنای شهریاری نیرومند.
5. سپندارمذ (سپنت آرمئی تی) به معنای فروتنی.
۶. خرداد (هئوروتات) به معنای تندرستی.
7. امرداد (آمِرَتات) به معنای بی مرگی.
8. دی به آذر (دئوش) به معنای آفریدگار.
9. آذر (آتر) به معنای آتش.
10. آبان (آپم) به معنای آب و آب¬ها.
11. خورشید (هورخشئت یا هور) به معنای آفتاب.
12. ماه (ماونگه) به معنای ماه.
13. تیر (تیشتریه) به معنای ستاره¬باران.
14. گوش (گئوش) به معنای جهان و هستی
15. دی به مهر (دَئوش) به معنای آفریدگار.
16. مهر (میثره) به معنای دوستی و پیمان.
17. سروش (سرئوشه) به معنای فرمانبداری.
18. رشن (رشنو) به معنای دادگری.
19. فروردین (فَرَوَشی) به معنای فره و نیروی پیشرفت.
20. بهرام (ورثرغنه) به معنای پیروزی.
21. رام (رامن) به معنای رامش و شادمانی.
22. باد (واته) به معنای باد.
23. دی به دین (دئوس) به معنای آفریدگار.
24. دین (دَئِنا) به معنای بینش درونی (وجدان).
25. آرد (اشی و نگوهی) به معنای خوشبختی و دارایی.
26. اشتاد (ارشتاد) به معنای راستی.
27. آسمان (آسمن) به معنای آسمان.
۲۸. زامیاد (زَم) به معنای زمین.
۲۹. ماراسپند (مانتره سپنت) به معنای گفتار نیک.
30. انیران (انغرراچه) به معنای روشنی بی پایان.
بدین ترتیب نام ماه¬های سال در گاهشماری دوره دوم نیز برگرفته از نام امشاسپندان یا ایزدان شد که به ترتیب عبارت بودند از:
1. فروردین: این ماه از فردای نوروز آغاز می¬شد و متعلق به فروهرها (فروشی¬ها) بود.
۲. اردی بهشت: از نظر ایرانیان باستان نگهبانی دومین ماه سال به این امشاسپند سپرده شده بود و آغاز این ماه هنگامی بود که گرما در فلات ایران احساس می¬شد.
3. خرداد: نگهبان سومین ماه زمین این امشاسپند بوده است.
4. تیر: تیر یکی از ایزدان و نگهبانان باران به شمار می¬رفت.
5. امرداد: نگهبان پنجمین ماه سال این امشاسپند بود که او را نگهبان گیاهان می-دانستند.
۶. شهریور: چون همزمان با فصل برداشت محصول بود ماه ثروتمندی به حساب می¬آمد.
7. مهر: یکی از ایزدان کهن و پیش زرتشتی بوده است.
8. آبان: ماهی که عامل ریزش باران در فلات ایران بود. آب یکی از عناصر مهم نزد ایرانیان می¬باشد.
9. آذر: آذر به معنای آتش بوده و آتش مهمترین عنصر در نزد ایرانیان می¬باشد.
۱۰. دی: دهمین ماه سال به نام آفریدگار نام¬گذاری شده بود.
11. بهمن: نام این ماه نیز از یکی از امشاسپندان گرفته شده و به معنای منش نیک است.
۱۲. اسپند: آخرین ماه سال و به نام امشاسپندی که حافظ زمین می¬باشد نامگذاری شده است.
همان¬گونه که اشاره شد هر روز و هر ماه به نام امشاسپند یا ایزدی بوده است. به این ترتیب هرگاه هر یک از روزهای ماه با نام همان ماه منطبق می¬شد ایرانیان در گاهشماری اوستایی جدید آن روز را جشن می¬گرفتند و از آنجا که تعداد ماه¬های سال ۱۲ ماه است بنابراین جشنها نیز دوازده¬گانه بوده که به ترتیب عبارتند از:
1. جشن فروردگان در فروردین روز از ماه فروردین برابر با ۱۹ فروردین.
2. جشن اردی¬بهشتگان در اردی¬بهشت روز از ماه اردی¬بهشت برابر با ۳
اردی¬بهشت.
3. جشن خردادگان در خرداد روز از ماه خرداد برابر با ۶ خرداد.
۴. جشن تیرگان در تیر روز از ماه تیر برابر با ۱۳ تیر.
5. جشن امردادگان در امرداد روز از ماه امرداد برابر با ۷ مرداد.
6. جشن شهریورگان در شهریور روز از ماه شهریور برابر با ۴ شهریور.
7. جشن مهرگان در مهر روز از ماه مهر برابر با ۱۶ مهر.
۸. جشن آبانگان در آبان روز از ماه آبان برابر با ۱۰ آبان.
۹. جشن آذرگان در آذر روز از ماه آذر برابر با ۹ آذر.
۱۰. جشن دیگان در دی روز از ماه دی برابر با روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم از ماه دی.
11. جشن بهمنگان در بهمن روز از ماه بهمن برابر با ۲ بهمن.
۱۲. جشن اسفندگان در سپندارمذ روز از ماه سپندارمذ برابر با ۵ اسفند.
زمان این جشن¬ها با توجه به تقویمی است که در آن ماه¬های دوازده¬گانه، سی روزه بود بنابراین سال، ۳۶۰ روز به حساب می¬آمد که در آن پنجه (خمسه (مسترقه) کبیسه¬ای هر ساله بود اما پس از سال 1304 خورشیدی با افزوده شدن یک روز به ماه¬های فروردین تا شهریور و همچنین محاسبه ۲۹ روزه اسفند (هر ۴ سال یک بار اسفندماه سی روزه محاسبه می¬شود و آن سال کبیسه می¬باشد) روزهای پنجه به تدریج به فراموشی سپرده شده و تغییری در زمان جشن¬های ماهانه نیز ایجاد شد. اینجاست که به عنوان مثال زمان جشن اردی¬بهشتگان با افزوده شدن یک روز به فروردین ماه، طبق گاه¬شماری جدید یک روز به جلوتر منتقل شده و در دوم اردی-بهشت برگزار می¬شود.
علاوه بر جشن¬های ماهانه، ایرانیان در طول سال، شش جشن بزرگ پنج روزه به نام گاهنبار (گهنبار) برپا می¬کردند و از آنجا که در اساطیر زرتشتی، آفرینش در این شش هنگام صورت می گرفت، پیوندی میان این جشن¬ها و روزهای آفرینش وجود داشت؛ این گاهنبارها عبارت بودند از:
۱. گاهنبار میدیویی زرمه (مَیدیوزَرِم): جشن اصلی آن در روز ۴۵ سال (پانزدهم اردی¬بهشت) برگزار می¬شد با آنکه زمان جشن از ۱۱ تا ۱۵ اردی¬بهشت به طول می انجامید؛ این جشن با آفرینش آسمان در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
۲. گاهنبار میدیویی شِمه (میدیوشم): جشن اصلی آن در روز ۱۰۵ سال (پانزدهم تیر) برگزار می¬شد با آنکه زمان جشن از ۱۱ تا ۱۵ تیر به طول می¬انجامید؛ این جشن با آفرینش آب در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
3. گاهنبار پئی تیش ههیه (پیته شهیم): جشن اصلی آن در روز ۱۸۰ سال (سی¬ام شهریور) برگزار می¬شد با آنکه زمان جشن از ۲۶ تا ۳۰ شهریور به طول می¬انجامید؛ این جشن با آفرینش زمین در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
4. گاهنبار آیا ثریمه (ایاثرم): جشن اصلی آن در روز ۲۱۰ از سال (سی¬ام مهرماه) برگزار می¬شد با آنکه زمان جشن از ۲۶ تا ۳۰ مهر به طول می¬انجامید؛ این جشن با آفرینش گیاه در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
۵. گاهنبار مده¬یارم (میدیاریم): جشن اصلی آن در روز ۲۹۰ از سال (در برخی منابع ۲۰ دی و در برخی منابع ۱۴ دی) برگزار می¬شد و با آفرینش جانوران در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
۶. گاهنبار هَمَسَ پت مَیدیه (همسپتدیم): جشن اصلی آن در آخرین روز کبیسه سال (روز و هیشتواشت) برگزار می¬شد و با آفرینش انسان در اساطیر زرتشتی پیوند داشت.
هر گاهنبار ، پنج روز به طول می انجامید مگر گاهنبار ششم که با احتساب ،پنجه این جشن را در ده شبانه روز برگزار می¬کردند؛ در این گاهنبار فروهر درگذشتگان پاک و نیکوکار به زمین نزول می¬کردند. ابوریحان بیرونی درباره گاهنبار همسپتدیم می¬گوید این عید ده روز بود؛ آخرین پنج روز اسفندماه (زمانی که ماه¬ها سی روزه بود) را نخستین فروردگان و پنج روز آخر سال (پنجه یا خمسه مسترقه) را فروردگان دوم می¬نامیدند؛ نخستین ماه سال هم به دلیل اعتقاد به نزول فروهرها از آسمان به زمین فروردین نام گرفته است.
علاوه بر مسائل ذکر شده باید به گاهشماری دوازده حیوانی ایرانی نیز اشاره کرد (هر سال به نام حیوانی می¬باشد) که از ترکیب گاهشماری جلالی، قمری و دوازده حیوانی (چینی – اویغوری) شکل گرفته است و احتمال آنکه این گاهشماری در دوران حمله مغول رایج شده باشد زیاد است. سال¬های قمری را در دوره مغول و همچنین عصر صفویه که ترک بودند با نام حیواناتی نام¬گذاری می¬کردند (از آنجا که تقویم این عصر قمری بود هر سی و چهار قمری برابر با سی و سه سال چینی اویغوری و سی و سه سال خورشیدی به حساب می¬آمد بنابراین یک سال قمری در نام¬گذاری حذف می¬شد یا گاهی نام حیوان را به دو سال اختصاص می¬دادند).
نزد زردپوستان چرایی تأثیر این دوازده حیوان بر سرنوشت زمین و آسمان به افسانه ها بر می¬گردد که طی آن بودا در آغاز سال نو همه حیوانات را دعوت کرد و از میان همه حیوانات، تنها دوازده حیوان: موش، گاو، ببر، گربه، اژدها یا نهنگ، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک دعوت او را پذیرفتند و بودا مقدر کرد که سرنوشت جهان به دست این دوازده حیوان باشد که یکی پس از دیگری در هر سال پدیدار می¬شوند. (هینلز، ۱۳۸۳: ۴۸۵)
نام¬های دوازده¬گانه حیوانات در ایران با تقویم اویغوری – چینی کمی متفاوت است. حیوانات در تقویم ایرانی به ترتیب عبارتند از: موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ و خوک؛ با عنایت به فرهنگ عامه وقایع هر سال تحت تأثیر سرشت حیوانی¬ست که به آن سال اختصاص می¬یابد.

