کوه خواجه

کوه خواجه؛ تلاقی طبیعت، اسطوره و معماری در شرق ایران

کوه خواجه در میان دشت پهناور سیستان چون توده‌ای تیره‌فام و منفرد قد برافراشته است؛ توده‌ای که انگار از دل هزاران سال تاریخ تراش خورده و همچون سکویی عظیم بر فراز میراث کهن شرق ایران نشسته باشد. در دورنمای دشت، هنگامی که خاک روشن و آسمان بی‌انتهای سیستان مرز میان زمین و هوا را نامرئی می‌کند، خط افق ناگهان با برآمدگی صخره‌ای و تیرهٔ کوه خواجه شکسته می‌شود. این حضور برجسته نه‌فقط چهرهٔ طبیعی منطقه را تعریف می‌کند، بلکه همچون علامتی ثابت در حافظهٔ مردمان و روایت‌های تاریخی و افسانه‌ای باقی مانده است. موقعیت کوه در کنار هامون، که در گذشته دریاچه‌ای وسیع و پویا بود، نقش آن را چند برابر کرده؛ چراکه با بالا آمدن آب، کوه به صورت یک جزیرهٔ امن و دست‌نیافتنی درمی‌آمد و همین ویژگی، رمز و راز آن را در طول قرن‌ها افزایش داده است.

کوه خواجه
نمایی از کوه اوشیدا یا خواجه در تالاب هامون.عکس از احمد عباسی

سیستان به‌عنوان یکی از کهن‌ترین بسترهای زیست انسانی در فلات ایران، همواره در تقاطع فرهنگ‌ها، آیین‌ها و مسیرهای ارتباطی قرار داشته است. این پیوند دیرینهٔ انسان و محیط در شکل‌گیری جایگاه کوه خواجه نقشی اساسی داشته؛ جایی که طبیعت سرسخت با تاریخ پرفرازونشیب گره خورده است. تودهٔ بازالتیِ کوه، ظاهری سیاه‌رنگ و صیقلی دارد که بر اثر فرسایش بادهای شدید، باران‌های اندک اما سنگین، و گرمای تابستانیِ منطقه، سطحی سخت و نافذ یافته است.

این ترکیب رنگ و بافت، سبب شده کوه حتی از فاصله‌های دور نیز قابل تشخیص باشد و همچون محوری طبیعی، مسیرها و جهت‌ها را برای ساکنان دشت مشخص کند. همین کارکرد جهت‌یابی کهن، بعدها در ذهنیت مردم به شکلی نمادین تقویت شد و در بسیاری از روایت‌ها، کوه خواجه به‌عنوان «کوه میانی»، «کوه مقدس» یا «کوه مرکزی» شناخته شد؛ گویی که جهان پیرامون آن می‌چرخد.

کوه خواجه، تنها برآمدگیِ بازمانده در دشت گسترده‌ی سیستان، چونان جزیره‌ای سیاه‌رنگ از دل هامون سر برآورده است. این کوه آتشفشانی با ارتفاعی نزدیک به ۶۰۹ متر از سطح دریا، نه‌تنها هویت طبیعی منطقه را شکل داده، بلکه در حافظه‌ی فرهنگی مردمان سیستان جایگاهی یگانه دارد؛ جایی که تاریخ، اسطوره، دین‌باوری و معماری بر یکدیگر انباشته شده‌اند.

جایگاه کوه در میان هامون، نیز جنبه‌ای تعیین‌کننده دارد. در سال‌هایی که بارندگی‌ها کافی بود، آب دریاچه بالا می‌آمد و سراسر دشت را تا مرزهای طبیعی سیستان پر می‌کرد. در چنین دوره‌هایی، کوه خواجه نقش پناهگاهی طبیعی را ایفا می‌کرد و یا به‌شکل سکویی بر فراز دریاچه درمی‌آمد که گویی از دل آب بیرون زده باشد. گزارش‌های قدیمی نشان می‌دهد که حتی تا دو قرن پیش نیز بخش‌هایی از دامنهٔ کوه تنها با قایق قابل دسترس بوده و این ویژگی، بخشی از قداست و اهمیت نظامی‌ـ‌مذهبی آن را توجیه می‌کند.

در دوره‌هایی که سیستان خشک‌تر می‌شد و هامون عقب می‌نشست، کوه به نقطه‌ای مرکزی در دشت تبدیل می‌شد و مسیرهای دسترسی متعددی از اطراف به آن می‌رسید. این تغییرپذیری در موقعیت طبیعی، سبب شده که کوه در گذر زمان کارکردهای متنوعی پیدا کند: دژ طبیعی در دوره‌های سیاسی پرتلاطم، پناهگاه مذهبی برای آیین‌های کهن، و نقطهٔ مراقبت برای نظارت بر دشت گسترده.

ویژگی دیگری که موقعیت‌شناسی کوه خواجه را برجسته می‌کند، پیوند آن با بادهای موسمی و جریان‌های اقلیمی است. سیستان منطقه‌ای است که بادهای صدوبیست‌روزه‌اش نه‌فقط در شکل‌گیری چهرهٔ طبیعی، بلکه در شیوهٔ زندگی و معماری مردم نقش داشته است. این بادها به‌طور قابل توجهی دامنه‌های غربی و شمالی کوه را تحت تأثیر قرار می‌دهند و الگوهای فرسایش متمایزی پدید آورده‌اند که بر ساختار فیزیکی و حتی نحوهٔ استقرارهای باستانی تأثیر گذاشت. همچنین جهت‌گیری طبیعی کوه در برابر بادها، نقطه‌هایی امن‌تر بر دامنه‌ها ایجاد کرده که بعدها برای ساخت‌وساز یا تجمع مذهبی انتخاب شده‌اند. بنابراین ژئومورفولوژی و بادشناسی منطقه هر دو در شکل‌گیری حضور انسانی مؤثر بوده‌اند.

از جنبهٔ تاریخی، موقعیت کوه خواجه در مرکز سیستان باعث شد که در دوره‌های مختلف، مسیرهای ارتباطی و کاروانی پیرامون آن شکل بگیرند. این مسیرها که برخی به مرو، هرات، زرنج و مناطق شرقی می‌رفتند، کوه را به‌صورت یک نقطهٔ دیدبانی برای کنترل حرکت‌ها در می‌آوردند. منابع متنی از دورهٔ اسلامی و پیش از آن، چندین‌بار به اهمیت این مسیرها اشاره کرده‌اند و نام کوه خواجه در آثار جغرافی‌نویسان و تاریخ‌نگاران با عنوان نقطه‌ای شاخص در منطقه آمده است.

کوه خواجه علاوه بر جایگاه طبیعی و تاریخی، شکلی خاص در منظر بصری سیستان ایجاد کرده است. فرم تخت و گستردهٔ قله، که برخلاف کوه‌های نوک‌تیز و مرتفع مناطق کوهستانی است، ظاهری همچون سکوی عظیم یا دژی طبیعی دارد. همین فرم «کوه ـ دژ» باعث شد که از دوره‌های بسیار قدیم، سازه‌ها و فضاهای آیینی روی آن یا در دامنه‌هایش شکل بگیرد. منظر کلی کوه از فاصله، ترکیبی از دیواره‌های عمودیِ تیره و سطحی صاف و گسترده در بالا است که به‌سادگی با هیچ کوه دیگری در منطقه اشتباه گرفته نمی‌شود. این یگانگیِ بصری باعث شده که کوه خواجه در تصویرسازی‌های ذهنی مردم سیستان جایگاهی بی‌بدیل بیابد و بسیاری از روایت‌ها، اسطوره‌ها و باورهایشان را حول آن بنا کنند.

به این ترتیب، موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های طبیعی کوه خواجه، از همان آغاز بر جایگاه فرهنگی و تاریخی آن اثر گذاشته و زمینه‌ای شکل داده که در ادامهٔ مقاله، نقش‌های باستان‌شناختی، مذهبی و اجتماعیِ این کوه را در بستر زمان توضیح خواهد داد.

  •  جغرافیا، زمین‌شناسی و محیط طبیعی

کوه خواجه در نقطه‌ای قرار گرفته که از نظر زمین‌شناسی و جغرافیایی ترکیبی از پدیده‌های آتشفشانی، رسوبی و اقلیمی را در خود دارد و همین تنوع، شکل و شخصیت منحصربه‌فرد کوه را پدید آورده است.

کوه خواجه
نمایی از کوه خواجه در بستر خشکیده   هامون

 

این کوه بخشی از یک تودهٔ بازالتی قدیمی است که احتمالاً حاصل فوران‌های آتشفشانی در دورهٔ سوم زمین‌شناسی بوده؛ دوره‌ای که تحولات گسترده‌ای در شرق فلات ایران رخ داد و لایه‌های آذرین بسیاری در این نواحی شکل گرفت. بازالتِ تیره‌رنگی که بافت اصلی کوه را تشکیل می‌دهد، در اثر سرد شدن سریع گدازه‌ها ایجاد شده و ساختاری سخت، سنگین و فشرده دارد. این ویژگی باعث شده که کوه در برابر فرسایش زمان مقاومت بیشتری از خود نشان دهد و به صورتِ برآمدگی‌ای پایدار بر سطح دشت باقی بماند.

با وجود یکپارچگیِ ظاهری، کوه خواجه از نظر ساختاری پیچیدگی‌هایی دارد. دامنه‌ها در بخش‌هایی شیب تند و جداره‌های قائم دارند و در برخی نواحی نیز لایه‌های بازالتی به صورت پلکانی پدیدار شده‌اند. این پلکان طبیعی نتیجهٔ شکاف‌های انقباضیِ سنگ بازالت پس از سرد شدن است؛ شکاف‌هایی که با گذر زمان بر اثر فرسایش بادی و آبی برجسته‌تر شده و اکنون شیارهایی عمیق و گاه عمودی را شکل داده‌اند. همین ساختار پلکانی شرایط مناسبی برای استقرارهای انسانی در برخی دوره‌ها فراهم کرده، چراکه سطح‌های نسبتاً صاف میان لایه‌ها امکان ساخت‌وساز و ایجاد مسیرهای دسترسی را به وجود آورده‌اند.

جغرافیای پیرامونی کوه نیز در درک موقعیت آن اهمیت دارد. کوه خواجه در حاشیهٔ جنوب‌غربی دریاچهٔ هامون قرار گرفته؛ دریاچه‌ای فصلی که تغییرات آن نقش عظیمی در تاریخ منطقه داشته است. هنگامی که سطح آب هامون بالا می‌رفت، بخش‌هایی از پای کوه زیر آب می‌رفتند و کوه به صورت جزیره‌ای در میان دریاچه دیده می‌شد. لایه‌های رسوبی اطراف کوه نشان‌دهندهٔ دوره‌هایی از آب‌گرفتگی گسترده هستند که در آن‌ها رسوبات ریزدانهٔ دریاچه‌ای بر دامنه‌ها نشسته‌اند. این رسوبات بر اثر وزش بادهای شدید و چرخه‌های خشک‌سالی نیز جابجا شده و دشت اطراف کوه را از لایه‌هایی سبک و پراکنده پوشانده‌اند.

کوه خواجه
نمایی واضحتر از کوه خواجه یا اوشیدا.منبع: سایت میراث فرهنگی سیستان و بلوچستان

باد، یکی از مؤثرترین عوامل طبیعی در شکل‌گیری چهرهٔ کوه است. منطقهٔ سیستان از نظر اقلیمی تحت تأثیر بادهای موسمی موسوم به بادهای صدوبیست‌روزه قرار دارد؛ بادهایی که از شمال به جنوب می‌وزند و شدت آن‌ها گاهی به حدی می‌رسد که می‌تواند سطوح سنگی را دچار فرسایش سایشی کند. این بادها سبب ایجاد الگوهای فرسایشی نامتقارن در دامنه‌های کوه شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که بخش‌های رو به باد، سطوحی صاف‌تر و تراشیده‌تر دارند، در حالی که دامنه‌های پناه‌گرفته دچار انباشت رسوب و خاک شده‌اند. این تفاوت در فرسایش بعدها در الگوی استقرارها و مسیرهای دسترسی تأثیر گذاشت. به همین دلیل بسیاری از مسیرهای باستانی که به محوطه‌های فرهنگی کوه می‌رسند، از جهتی انتخاب شده‌اند که کمترین مقاومت طبیعی را داشته باشد.

اقلیم منطقه نیز در شکل‌گیری محیط طبیعی کوه نقش تعیین‌کننده دارد. سیستان از مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران است و بارندگی سالانهٔ آن بسیار محدود و پراکنده است؛ با این حال بارش‌ها، هرچند اندک، گاهی به‌صورت رگبارهای شدید اتفاق می‌افتند. این بارش‌ها در دامنه‌های سخت و نفوذناپذیر بازالتی باعث فرایند فرسایش شیاری و ایجاد آبراهه‌های تند می‌شوند. مسیرهای فرسایشی ایجادشده توسط این بارش‌ها اکنون به صورت شیارهای عمیق بر دامنه‌های شمالی و شرقی دیده می‌شوند. این شیارها در گذشته مسیر حرکت آب‌های سطحی به سمت دشت بوده و گاهی در امتداد آن‌ها بقایای دیواره‌های سنگی یا مسیرهای انسانی مشاهده می‌شود. برخی از پژوهشگران این مسیرها را نشانه‌ای از بهره‌برداری انسان از منابع اندک آب دامنه‌ها می‌دانند.

پوشش گیاهی پیرامون کوه محدود ولی سازگار با شرایط سخت اقلیمی است. گیاهان شورپسند، بوته‌های کوتاه بیابانی و گونه‌هایی که توانایی زندگی در خاک‌های سنگلاخی دارند، در دامنه‌ها دیده می‌شوند. این پوشش گیاهی اگرچه از نظر زیستی تنوع زیادی ندارد، اما نقش مهمی در تثبیت خاک‌های سبک دشت و جلوگیری از فرسایش بیشتر دارد. در برخی نقاط که خاک رسوبی حدودی انباشته شده، گونه‌های مرتعی کوچک شکل گرفته‌اند، اما سطح کلی پوشش گیاهی کم است. این وضعیت در گذشته نیز کم‌وبیش همین‌گونه بوده و شواهد باستان‌زیست‌محیطی نشان می‌دهد که اقلیم منطقه در هزاران سال گذشته تقریباً خشک بود، گرچه دوره‌هایی از رطوبت بیشتر نیز در برخی سده‌ها رخ داده است.

یکی از مباحث جغرافیایی مهم دربارهٔ کوه خواجه، ارتباط آن با شبکهٔ آب‌های سطحی دشت است. هرچند کوه خود منبع آبی جاری ندارد، اما نقش آن در الگوهای حرکت آب‌های سطحی هامون قابل توجه است. در سال‌هایی که دریاچه پرآب می‌شد، حوضچه‌های کوچک و موقتی در حاشیهٔ دامنه‌ها شکل می‌گرفتند که آب آن‌ها در دوره‌های کوتاه قابل استفاده بود. این امر، به‌ویژه در دوره‌هایی که اقامت‌های کوتاه‌مدت بر روی کوه وجود داشت، به بقای استقرارهای انسانی کمک می‌کرد.

در مجموع، جغرافیا و زمین‌شناسی کوه خواجه نه‌تنها شکل فیزیکی آن را ساخته، بلکه بستر اصلی برای درک نقش تاریخی، آیینی و اجتماعی این کوه بوده است. تودهٔ بازالتی مقاوم، اقلیم سخت و بادخیز سیستان، تغییرات دوره‌ای هامون و فرسایش‌های پیچیدهٔ دامنه‌ها، همگی در کنار یکدیگر ویژگی‌هایی ایجاد کرده‌اند که کوه خواجه را به پدیده‌ای منحصر‌به‌فرد در منظر طبیعی شرق ایران تبدیل می‌کنند؛ پدیده‌ای که بدون شناخت این بستر طبیعی، نمی‌توان نقش واقعی آن را در تاریخ و فرهنگ منطقه فهمید.

  • پیشینهٔ تاریخی و اسطوره‌ای کوه خواجه

 لایه‌هایی درهم‌تنیده از روایت‌های کهن، باورهای آیینی و رخدادهای سیاسی را در خود دارد؛ لایه‌هایی که گاه از حد یک مکان طبیعی فراتر رفته و کوه را به نمادی مرکزی در جهان‌بینی مردم سیستان و حتی بخش گسترده‌تری از ایران تبدیل کرده‌اند.

نام‌های گوناگونی که در طول تاریخ برای این کوه به‌کار رفته—از اوشیدَگ، اوشیدَر یا اوخیشدیک در ادبیات دینی گرفته تا کوه رستم، کوه تخت و قهندژ—نشان‌دهندهٔ اهمیت آن در ذهنیت جمعی و تنوع باورهایی است که در طول هزاران سال پیرامونش شکل گرفته است. این کوه در بسیاری از سنت‌ها نه‌فقط یک پناهگاه طبیعی، بلکه مکانی برگزیده برای ظهور، پایداری یا مواجههٔ نیروهای خیر و شر به شمار رفته است.

یکی از برجسته‌ترین ابعاد اسطوره‌ایِ کوه خواجه، ارتباط آن با باورهای مزدایی است. برخی پژوهشگران بر اساس بررسی‌های زبان‌شناختی و روایی، کوه خواجه را همان «کوه اوشیدا» دانسته‌اند؛ کوهی که در برخی متون پهلوی به‌عنوان محل ظهور سوشیانت یا نجات‌بخش آخرالزمان معرفی می‌شود. این نسبت‌دادن نه تنها ریشه در شباهت‌های زبانی دارد، بلکه بر موقعیت مکانی کوه نیز استوار است، چراکه در روایت‌های زرتشتی، ظهور در نقطه‌ای مرکزی و مقدس از سرزمین اَیریَنه‌وَئجه تصور می‌شود. اگرچه این همسان‌سازی به‌طور قطعی اثبات‌شده نیست، اما حضور پایدار سنت‌های آیینی در دامنه و قلهٔ کوه خواجه این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم از دورهٔ اشکانی و ساسانی به بعد، کوه جایگاه ویژه‌ای در ساختار دینی منطقه داشته است.

روایت‌هایی که در فرهنگ عامهٔ سیستان پیرامون این کوه شکل گرفته‌اند نیز نشان می‌دهند که مردم بومی آن را مکانی فراتر از یک پدیدهٔ طبیعی می‌دانستند. در برخی داستان‌ها، کوه به‌عنوان جایگاه نبردهای اسطوره‌ای ذکر شده و گاه از آن به‌عنوان «کوه رستم» یاد می‌شود. این پیوند با شاهنامه و شخصیت رستم، قهرمان بومی سیستان، بازتابی از هویت محلی مردم سیستان است که کوه را نقطهٔ قدرت و مقاومت می‌دانستند. در افسانه‌ها گاه گفته می‌شود که رستم بر فراز این کوه نیایش می‌کرده یا از آن جا بر دشت سیستان نظارت داشته است. هرچند این روایت‌ها سندیت تاریخی ندارند، اما وجود چنین تعلق اسطوره‌ای نشان‌دهندهٔ جایگاه نمادین کوه در ذهنیت کهن منطقه است.

پیشینهٔ تاریخی کوه خواجه اما تنها به داستان‌ها محدود نمی‌شود. شواهد باستان‌باستان‌شناختی نشان می‌دهد که از دورهٔ اشکانی، این کوه محل تجمع، استقرار و ساخت‌وساز بوده است. بقایای معابد، تالارها، دیواره‌های دفاعی و نقاشی‌های دیواری که در بخش‌های بعدی مقاله به‌تفصیل شرح داده می‌شود، همه نشان می‌دهند که کوه در دوره‌هایی نقش مرکز آیینی و سیاسی داشته است. برخی پژوهش‌ها بیان می‌کنند که کوه خواجه در زمان اشکانیان احتمالاً محل فعالیت یک مرکز مذهبی مرتبط با آیین محلی بوده؛ نه‌تنها به دلیل وجود نقاشی‌ها و تالارهای تشریفاتی، بلکه به دلیل موقعیت طبیعیِ آن که امکان دفاع و خلوت آیینی را فراهم می‌کرده است.

در دورهٔ ساسانی نیز نشانه‌هایی از استمرار فعالیت‌ها بر روی کوه مشاهده شده است. شواهد معماری و تزیینات، به‌ویژه بقایای گچ‌بری‌ها و نقاشی‌ها، بازتابی از هنر مذهبی و درباری آن دوران است و نشان می‌دهد که کوه احتمالاً نقش یک مرکز آیینی یا دیدبانی را حفظ کرده بود. این استمرار کاربری در دو دورهٔ بزرگ تاریخی نشان می‌دهد که کوه خواجه نه‌تنها به لحاظ طبیعی، بلکه به لحاظ جایگاه فرهنگی و اجتماعی نیز منطقه‌ای مرکزی بوده است.

با ورود به دورهٔ اسلامی، هرچند بسیاری از ساختارهای آیینی پیشین کارکرد خود را از دست دادند، اما تقدس کوه تا حد زیادی باقی ماند. در این دوران، نام «کوه خواجه» یا «کوه تخت» در نوشته‌ها و سفرنامه‌ها دیده می‌شود .

چرا که  به اعتقاد اهالی و بعضی روایات  مدفن خواجه مهدی از نواده گان امام علی است .طبق روایات مردمی خواجه مهدی در قرن دوم هجری والی کرمان بود که در سفری وارد سیستان شد که توسط سارقین سمرقند به شهادت رسید و از انجا که بهترین نقطه و مرتفع ترین نقطه دشت سیستان که کوه خواجه است، وی را بر فراز کوه بردند و در ضلع شمالی کوه دفن کردند و از آن به بعد این کوه به اسم کوه خواجه مهدی و به تدریج کوه خواجه تغییر نام پیدا کرد.

این مکان در دوره‌های مختلف اسلامی محل پناه‌گیری، دیدبانی و حتی گاه سنگرگیری بوده و جنبهٔ مذهبی‌ـ‌سیاسی پیدا کرده است. در برخی منابع محلی، حضور صوفیان یا زاهدانی در این ناحیه ذکر شده که نشان می‌دهد کوه همچنان به‌عنوان مکانی برای خلوت‌گزینی معنوی در دوره‌های اسلامی به حیات نمادین خود ادامه داده است.

پیچیدگی این پیشینهٔ اسطوره‌ای و تاریخی سبب شده که کوه خواجه در ذهنیت مردم سیستان چیزی فراتر از یک کوه باشد؛ مجموعه‌ای از معانی دینی، فرهنگی، حماسی و سیاسی که در طول زمان یکدیگر را تقویت کرده‌اند. همین لایه‌های متعدد باعث شده که امروزه محققان هنگام مطالعهٔ کوه خواجه ناگزیر باشند آن را نه‌تنها به‌عنوان یک محوطهٔ باستانی، بلکه به‌عنوان نقطه‌ای محوری در حافظهٔ فرهنگی منطقه بررسی کنند.

  •  بررسی محوطه‌ها و آثار باستانی

کوه خواجه به‌عنوان یک محوطهٔ باستانی، مجموعه‌ای مرکب از ساختارهای معماری، دیواره‌ها، نقوش دیواری و آثار مربوط به دوره‌های پارتی (اشکانی)، ساسانی و اوائل اسلامی را در خود جای داده است؛ مجموعه‌ای که از بالای صفحۀ تختِ بازالتی تا شیب‌های دامنه گسترده شده و نشان‌دهندهٔ پیوستگی کارکردهای دفاعی، تشریفاتی و آیینی در طول زمان است. بخش برجستهٔ این مجموعه مجموعه‌ـ‌کاخ یا «کاخ‌ـ‌قلعه» در کنارهٔ جنوبیِ سطح فلات است که در متون باستان‌شناختی به عنوان یک مجتمع استراتژیک و تشریفاتی توصیف شده و بقایای گچ‌بری‌ها، نقاشی‌های دیواری و پلان‌های سنگی آن اهمیت هنری و تاریخی بالایی دارند. این مجموعه‌محور و دیگر آثارِ روی فلات اغلب به‌عنوان نمونه‌هایی از معماریِ محلیِ ساسانی و پساساسانی مورد توجه قرار گرفته‌اند. 

در کنارهٔ شرقی و جنوبیِ فلات، دیواره‌ها و برجک‌هایی دیده می‌شوند که نقش دفاعی و کنترلی بر ورودی‌ها و مسیرهای اطراف را ایفا می‌کرده‌اند. بقایای یک شبکهٔ دیواری و چند ساختار مستطیل‌شکل که احتمالاً کارکرد انبار یا فضای تشریفاتی داشته‌اند، در تحقیقات اولیه مشاهده شده است. سه رُُلیف برجسته بر دیواره‌های بیرونی که تصویری از سواران و اسب‌ها را نشان می‌دهند، به‌طور سنتی به دورهٔ ساسانی نسبت داده شده و وجود چنین سنگ نگاره هایی گواهی است بر نوعی تزئینات سیاسی‌ـ‌نمادین که ممکن است بازتابی از اقتدار محلی یا حضور نهادهای دولتی در این مکان بوده باشد.

کوه خواجه
نمایی از برجهای کوه خواجه. عکس از حسام درودگر

نقاشی‌های دیواری و گچ‌بری‌های مستخرج از رِفت‌های قدیمیِ کاخ، از لحاظ تکنیکی و سبک‌شناسی دارای اهمیتی فرا منطقه‌ای‌اند؛ نمونه‌هایی که پژوهش‌گران چون ارنست هرتسفلد آن‌ها را ثبت و تصویرسازی کردند و بعدها مطالعات تکمیلی دربارهٔ نگارش و سبک آن‌ها صورت گرفت. این نقاشی‌ها، اعم از تصاویر انسانی تا نقش‌های حیوانی و صحنه‌های سواره‌نظام، اطلاعاتی دربارهٔ زبان تصویری ساسانی و انتقال سمبولیک قدرت در مرزهای شرقی امپراتوری فراهم می‌آورند. بخشی از این پوشش تصویری هم‌اکنون به صورت کنده‌کاری‌ها و قطعات محدود بازمانده است و بخش‌هایی نیز به علت هوازدگی و آسیب‌های محیطی در معرض خطر قرار دارد. 

کوه خواجه
یکی از نگاره های کوه خواجه معروف به سه مغ.منبع ویکی پدیا

تاریخچهٔ کاوش و بررسی علمی این محوطه، سابقه‌ای نسبتاً طولانی دارد؛ مارک اورل اشتاین (Marc Aurel Stein) در اوایل سدهٔ بیستم بررسی‌هایی صورت داد و پس از او ارنست هرتسفلد به ثبت و برداشت‌های میدانی و ترسیم نقشه پرداخت. در دهه‌های بعدی نیز محققان ایرانی و خارجی به‌صورت ناپیوسته مطالعه‌هایی انجام دادند و در سال‌های معاصر نیز مطالعات سطحی و پیمایشی جدید سعی در ثبت سایت‌ها و تعیین حدود دقیق بقایا داشته‌اند. با وجود این، عمق و پیوستگی کاوش‌های سیستماتیک همچنان محدود است و بسیاری از پرسش‌های کلیدی—نظیر فازگذاری دقیق ساخت‌وسازها، کارکردهای فضایی مختلف و پیوندهای ارتباطی منطقه‌ای—نیازمند پژوهش‌های باستان‌شناسیِ هدفمندترند. 

وضعیت حفاظتی آثار ترکیبی از نگهداری نسبی در برخی سازه‌ها و تخریب در بخش‌های دیگر است. بادهای قوی، فرسایش نمک‌زا، تغییرات سطح آب هامون در گذشته و دخالت‌های انسانی همچون برداشت سنگ و آجر و همچنین بی‌توجهی مدیریتی، به تدریج بخش‌هایی از ساختارهای حساس را آسیب‌پذیر کرده‌اند.

به‌رغم ثبت‌شدنِ سایت در فهرست‌های پیشنهادی و گزارش‌های پژوهشی، فشارهای محیطی و نبود حفاظت یکپارچه باعث شده‌اند که بخش‌هایی از نقوش و گچ‌بری‌ها در معرض ریختگی یا سائیدگی باشند. از سوی دیگر، اقداماتی محدود برای مستندسازی (عکس‌برداری، ترسیم و برداشتِ دقیق) در گذشته انجام شده که منابع قابل استنادی برای هرگونه پروژهٔ حفاظتی یا کاوشِ آینده فراهم می‌کنند؛ اما برنامهٔ حفاظتی جامع و پایدار که هم حفاظت فیزیکی را تضمین کند و هم امکان مطالعات علمی گسترده را بگشاید، هنوز به‌طور کامل اجرا نشده است. 

علاوه بر سازه‌های شناخته‌شده روی فلات، در پیرامون دامنه و حاشیه‌های مجاور نشانه‌هایی از استقرارهای کوچکتر، سکونت‌های فصلی و محل‌های تدفین یافت شده‌اند که از استمرار بهره‌برداری انسانی از این کانونِ طبیعی در طول هزاره‌ها خبر می‌دهند. گِل‌افزارهای سطحی که در بررسی‌های پیمایشی ثبت شده‌اند، نشان‌دهندۀ پراکندگی فازهای مختلف تاریخی و نیز تنوع کاربریِ سایت (آیینی، مسکونی، دفاعی) است. این پراکندگی به محققان امکان می‌دهد تا مدل‌هایی از تعامل انسان و محیط در حوضهٔ هامون و نقش کوه خواجه در شبکهٔ استقرارهای منطقه‌ای تدوین کنند، مشروط بر آنکه کاوش‌های آینده با استانداردهای علمی انجام شوند. 

در خاتمه، می‌توان گفت محوطۀ کوه خواجه مجموعه‌ای چندگانه و چنددوره‌ای است که به‌لحاظ معماری، هنری و راهبردی اهمیت بالایی دارد؛ اما بهره‌برداری علمی کامل از این میراث مشروط به برنامه‌ریزی مستمر در کاوش، حفاظت و مستندسازی است، تا هم داده‌های پژوهشی تکمیل شود و هم عناصر شاخص بصری و ساختاریِ این منظر تاریخی در برابر تهدیدهای طبیعی و انسانی حفظ گردد. 

  •  تاریخچهٔ کشف و کاوش‌های اولیه

اولین شناسایی مدرن محوطهٔ کوه خواجه به سال ۱۹۱۶ میلادی برمی‌گردد، زمانی که مارک اورل اشتاین— باستان‌شناس بریتانیایی — برای نخستین بار آثار باستانی برجسته در کوه خواجه را گزارش داد. 

اشتاین با ثبت موقعیت، مشاهدات میدانی و گزارش عمومی دربارهٔ یک مجتمع با آثار معماری خشتی، کاخ یا قلعه و حتی گزارشی دربارهٔ یک صومعه یا حوزه مذهبی در کوه — احتمالاً مرتبط با فعالیت‌های آیینی یا سکونتی — اولین گام مهم در شناخت علمی کوه بود. 

ده سال بعد، در بازهٔ ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۹ میلادی، ارنست هرتسفلد — ایران‌شناس و باستان‌شناس آلمانی — به صورت جدی کاوش و مستندسازی در کوه خواجه را آغاز کرد.هرتسفلد نقشه‌برداری، برداشت پلان، توصیف دیواره‌ها و بناها، تشخیص فازهای معماری و طبقه‌بندی آثار را انجام داد. نتایج این فعالیت در متون باستان‌شناسی و گردشگری با عنوان «کوه خواجه» یا «کوه اوشیدا» منتشر شد. 

دهه‌ها بعد، در حدود سال ۱۹۶۲، باستان‌شناس ایتالیایی Giorgio Gullini نیز با یک سفر اکتشافی کوتاه  به کوه خواجه آمد و نسبت به ثبت نتایج، بررسی وضعیت آثار و مقایسه با دوره‌های مختلف تاریخی مبادرت ورزید.او تأکید کرد که بسیاری از سازه‌ها — کاخ، آتشکده، حصارها و بناهای خشتی — متعلق به دورهٔ پارتی (اشکانی) هستند، اگرچه برخی بخش‌ها ممکن است به دوره‌هایی دیگر بازگردند. 

در دوران معاصر نیز — بر پایه گزارش‌ها — گروهی از باستان‌شناسان ایرانی در چند دههٔ گذشته به بازدید، نقشه‌برداری و بررسی سطحی آثار در کوه خواجه پرداخته‌اند. نام‌هایی چون محمود موسوی و منصور سید سجادی از جمله پژوهشگرانی هستند که در گزارش‌ها به آن‌ها اشاره شده است. 

در سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵–۱۳۸۶ شمسی) هشدارهایی درباره وضعیت حفاظتی آثار کوه خواجه منتشر شد: 

بنابر گزارش آن زمان، دیواره‌هایی از سازه‌های پارتی بر اثر فرسایش، بادهای شدید، باران و حفاری غیرمجاز آسیب دیده بودند. برخی رُلیف‌ها (سنگ‌نگاره‌های برجسته) ساسانی نیز تا مرز نابودی کامل پیش رفته‌اند. پس از آن نیز در سال‌های اخیر بازگشت توجه به این محوطه رخ داده و طرح‌هایی برای مرمت، مستندسازی و حفاظت آن (شامل فتوگرامتری و اسکن‌های سه‌بعدی بناها) به‌عنوان پیش‌نیاز ثبت جهانی پیشنهاد شده‌اند. همچنین در سال ۱۳۷۰ شمسی (حدود ۱۹۹۱ میلادی) بازسازی و نقشه‌برداری ۱۱ اثر تاریخی در کوه خواجه توسط اداره میراث فرهنگی انجام شد. 

  • آثار شاخص کشف‌شده در کوه خواجه

آنچه تاکنون در کوه خواجه به‌دست آمده، گویای پیچیدگی معماری و کاربری چندبُعدی این کوه در طول تاریخ است:

قلعه یا «کاخ‌–قلعه» خشتی: مجموعه‌ای از ساختمان‌ها بر روی فلات بازالتی با مصالح خشت (آجر خام) که به آن لقب «بزرگ‌ترین معماری خشتی باقی‌مانده از دورهٔ پارتیان در سیستان» داده شده است. 

کوه خواجه
دورنمای قلعه ی اوشیدا. عکس از حسام درودگر

آتشکده / معبد آیینی: در منابع باستان‌شناسی آمده است که در این مجموعه بنایی مذهبی وجود داشته — احتمالاً معبدی زرتشتی یا حتی مرتبط با مذاهب محلی/مزدایی — که در محدودهٔ قلعه قرار می‌گرفته است. 

کوه خواجه
عکس از ابراهیم علیپور

دیواره‌ها، برجک‌ها و حصار دفاعی: دیواره‌ها و برجک‌هایی  بر دامنهٔ کوه دیده شده‌اند که ساختار دفاعی یا کنترلی داشته‌اند و احتمال می‌رود برای حفاظت از مسیرهای ورودی به قلعه استفاده می‌شده باشد.

سنگ‌نگاره‌ها ی ساسانی: یکی از شاخص‌ترین آثار هنری در کوه خواجه، رُلیف‌هایی هستند که سواران یا شاهان ساسانی — روی دیوار قلعه — کنده‌کاری شده‌اند. این رُلیف‌ها به سبب گچ یا خاک «گلِ خام» (یا مصالح مشابه) ساخته شده‌اند و از معدود رُلیف‌های بازمانده از دورهٔ ساسانی در این نوع بنا محسوب می‌شوند. 

کوه خواجه
نمایی از یک زن در دیوار نگاره ساسانی. منبع ویکی پدیا

تزئینات معماری تأثیرپذیرفته از هنر کلاسیک و بین‌النهرینی: سرستون‌هایی با سبک دوریک (در انعکاس معماری یونانی) و تزئینات گل نیلوفر (lotus) که شباهت‌هایی با هنر هخامنشی دارند، در بخشی از سازه‌ها گزارش شده‌اند؛ نشان‌دهنده تأثیر تبادلات فرهنگی و هنری در این منطقه میباشد.

قبرستان‌ها و زیارتگاه‌های پس از اسلام:

در دوره‌های بعدی (اسلامی) نیز کوه خواجه به عنوان زیارتگاه و آرامگاه مورد استفاده قرار گرفت. در منابع محلی از آرامگاه “خواجه مهدی” نام برده شده است.

کوه خواجه
نمایی از مقبره خواجه مهدی. منبع:iqna.ir

سکونتگاه‌ها و استقرارهای فصلی کوچک (سطحی): بررسی‌های سطحی و پیمایشی وجود گِل‌افزارهایی را نیز نشان داده‌اند که ممکن است مربوط به سکونت یا فعالیت انسانی کوتاه‌مدت در دامنه‌ها باشند — شاید انبار، محل نگهداری حیوان یا سکونت موقت. 

 تحلیل وضعیت و نکات مهم

مطالعات اولیه مانند آنچه هرتسفلد و اشتاین انجام دادند، نقش بسیار مهمی در شناساندن کوه خواجه داشتند و توانستند چندپایه‌گی (multi-phase) بودن مجموعه را آشکار کنند: یعنی آثار از دورهٔ پارتیان (اشکانی) آغاز، و تا دورهٔ ساسانی و پس از آن ادامه یافته‌اند. 

وجود آتشکده، معبد یا ساختار آیینی همراه با قلعه و حصار دفاعی، نشان می‌دهد که کوه خواجه ترکیبی از مرکز مذهبی، سیاسی ـ نظامی و سکونتی بوده است؛ مفهومی که نشان‌دهندهٔ پیچیدگی کاربری در سرزمین‌های مرزی ایران باستان است.

نقش برجسته های ساسانی به‌عنوان عنصر هنری ـ نمادین نیز اهمیت دارند، اما وضعیت بسیار شکننده‌ای دارند: گزارش سال ۲۰۰6 هشدار داده که این نقش برجسته های «در آستانهٔ نابودی کاملند»، به‌ویژه در برابر باران و باد. 

کوه خواجه
نقش برجسته ی در حال تخریب. نمای احتمالی سوارکار و شیر. عکس از رسول عباسی

همچنین گزارش شده که فعالیت‌های حفاری غیرمجاز و برداشت دستی مصالح (خشت، آجر) به تخریب دیواره‌ها و بناها انجامیده است. 

با این حال، اقدامات مستندسازی مانند ترسیم پلان‌ها، عکس‌برداری، برداشت مساحتی و برخی مرمت‌های جزئی انجام شده است. 

بحث ثبت جهانی نیز در سال‌های اخیر مطرح شده و پیشنهاد شده مطالعات بدون حفاری (مانند فتوگرامتری، اسکن لیزری) برای حفظ و بازسازی انجام شوند. 

 نقش کوه خواجه در شبکه‌های ارتباطی، نظامی و سیاسی سیستان

کوه خواجه در مرکز دشت سیستان، در جایگاهی قرار گرفته که هم از نظر دیدبانی و کنترل مسیرهای ارتباطی اهمیت داشته و هم به‌عنوان نقطه‌ای برای استقرار نیرو، مدیریت منابع و نظارت بر رفت‌وآمد کاروان‌ها عمل کرده است. قرار گرفتن این کوه بر فراز هامون و نزدیکی آن به مسیرهای قدیمی کاروان‌رو که از شرق ایران به سوی افغانستان و پاکستان امتداد می‌یافت، نقش آن را بیش از یک عارضه طبیعی ارتقا داده و آن را به یک پایگاه استراتژیک بدل کرده است.

این جایگاه نه‌تنها در دوره‌های باستانی، بلکه در دوران اسلامی نیز اهمیت خود را حفظ کرده و در روایت‌ها و گزارش‌های جغرافی‌دانان دیده می‌شود. احاطهٔ کامل کوه بر دشت و امکان دید ۳۶۰ درجه‌ای سبب شده است که حتی استقرارهای کوچک بر دامنهٔ آن توانایی نظارت گسترده‌ای بر اطراف داشته باشند، موضوعی که در تحلیل‌های باستان‌شناسی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

در دورهٔ اشکانی، هنگامی که سیستان نقشی کلیدی در شرق امپراتوری داشت، کوه خواجه به یکی از مراکز مهم حکومتی و مذهبی تبدیل شد. آثار معماری برجای‌مانده، از جمله تالارهای ستون‌دار، اتاق‌های تشریفاتی، بناهای آیینی و مسیرهای ارتباطی داخلی، نشان‌دهندهٔ آن است که این محوطه صرفاً یک دژ نظامی ساده نبوده و به نظر می‌رسد کارکرد اداری و تشریفاتی نیز داشته است.

وجود فضاهایی که احتمالاً برای گردهمایی نخبگان یا اجرای فرایض مذهبی به کار می‌رفته، نقش چندمنظورهٔ کوه را تقویت می‌کند. این محوطه نوعی مرکز قدرت منطقه‌ای بوده که در عین حال با محیط پیرامون ارتباط مستمر داشته است. شواهد مربوط به نقاشی‌های دیواری و تزئینات داخلی برخی اتاق‌ها نیز نشانه‌ای از اهمیت سیاسی و فرهنگی آن در ساختار قدرت محلی است.

اهمیت نظامی کوه خواجه عمدتاً از چشم‌انداز مسلط آن بر دشت و دریاچهٔ هامون ناشی می‌شود. این موقعیت جغرافیایی به فرمانروایان سیستان امکان می‌داد تا مسیرهای احتمالی هجوم یا حرکت گروه‌های مهاجر را رصد کنند. همچنین، در دوره‌های ناپایداری سیاسی یا خشکسالی‌های گسترده، پناه بردن به این ارتفاعات و استفاده از ساختارهای دفاعی آن منطقی بوده است. لایه‌های معماری خشتی و دیوارهای قطور نیز مؤید این نظر است که کوه خواجه می‌توانسته در دوره‌هایی نقش یک پناهگاه موقت یا دژ تدافعی را داشته باشد.

از سوی دیگر، ارتباطات جاده‌ای منطقه—که مسیرهای تجاری قدیم ایران را به دره‌های سند، هلمند، قندهار و مرو متصل می‌کردند—به این کوه امکان می‌داد تا نقطه‌ای برای کنترل اقتصادی و نظامی این گذرگاه‌ها باشد. کاروان‌هایی که از شرق به غرب، یا از شمال به جنوب در سیستان تردد می‌کردند، در محدودهٔ دید یا حوزهٔ نفوذ این مکان قرار می‌گرفتند.

در دورهٔ ساسانی، تحولات سیاسی و نظامی در شرق ایران موجب شد که برخی مراکز قدرت جابه‌جا شوند، اما کوه خواجه به دلیل قدمت و اهمیت استراتژیک خود همچنان مورد توجه بود. احتمالا بناهای تازه‌ای در این دوره بر پایهٔ ساختارهای اشکانی ساخته یا بازسازی شدند. با این حال، نشانه‌هایی از حضور گستردهٔ نظامی در این دوره کمتر دیده می‌شود، موضوعی که برخی پژوهشگران آن را ناشی از تغییر مسیرهای ارتباطی یا کاهش نقش سیاسی سیستان در ساختار حکمرانی ساسانی دانسته‌اند. با این وجود، ویژگی دیدبانی کوه همچنان اهمیت داشت و استقرارهای کوچک یا حضور مقطعی نیروهای محلی محتمل بوده است.

در دورهٔ اسلامی نیز گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد کوه خواجه در ساختار اجتماعی ـ سیاسی منطقه نقش داشته است. جغرافی‌دانانی چون مقدسی، یاقوت حموی و حمدالله مستوفی از این کوه به‌عنوان نقطه‌ای شناخته‌شده در سیستان یاد کرده‌اند. با این‌که شواهد معماری مربوط به این دوره‌ها بسیار کمتر است، اما همین ذکر نام در منابع تاریخی نشان می‌دهد که کوه خواجه همچنان به‌عنوان یک نشانۀ جغرافیایی ـ سیاسی شناخته می‌شده و احتمالاً در برخی دوره‌ها برای تجمع نیروهای محلی، پناهگاه سیاسی یا نماد اقتدار منطقه مورد استفاده قرار گرفته است.

از دیدگاه شبکه‌های ارتباطی، کوه خواجه در مرکز یکی از کهن‌ترین کانون‌های تمدن‌ساز شرق ایران قرار دارد. نزدیکی آن به رود هیرمند و دسترسی به منابع آب هامون موجب شده که بتواند در مسیرهای تجاری نقش یک ایستگاه طبیعی ایفا کند. مسیرهای باستانی متعددی که به محوطه‌های پیرامون مانند شهر سوخته، دهانه غلامان و ناحیهٔ قنات‌ها متصل می‌شوند، اهمیت ارتباطی آن را بیشتر نمایان می‌کنند. در تحلیل‌های باستان‌شناسی، وجود این پیوستگی جغرافیایی و فرهنگی درک بهتری از نقش کوه خواجه ارائه می‌دهد؛ به‌ویژه این‌که محوطه در پیوند با مراکز اقتصادی و کشاورزی گسترده‌ای قرار داشته که در دوره‌های مختلف رونق داشته‌اند.

در مجموع، اهمیت کوه خواجه تنها در معماری باستانی یا نقش مذهبی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه به‌عنوان گره‌گاه سیاسی، نظامی و ارتباطی در قلب سیستان، نقشی چندلایه و پایدار داشته است. این جایگاه باعث شده که کوه خواجه در تمامی دوره‌های تاریخی شناخته‌شده حضور داشته باشد؛ چه به‌عنوان مرکز قدرت محلی، چه به‌عنوان نقطه‌ای برای دفاع، و چه به‌عنوان نشانه‌ای از اقتدار و هویت منطقه‌ای.

افول نقش کوه خواجه و تغییرات محیطی

کوه خواجه در طول بخش عمده‌ای از تاریخ منطقه جایگاهی برجسته در ساختارهای مذهبی، سیاسی و نظامی سیستان داشته است، اما مانند بسیاری از مراکز تاریخی، نقش و کارکرد آن در دوره‌های متأخر رو به کاهش گذاشته است. این افول را نمی‌توان تنها به یک عامل نسبت داد؛ تعامل پیچیده‌ای میان تغییرات اقلیمی، جابه‌جایی مسیر آب‌ها، فرسایش سازه‌های خشتی، دگرگونی‌های سیاسی و مهاجرت جمعیت، مجموعه‌ای از شرایط را شکل داد که باعث شد این مکان مهم کم‌کم کارکرد عملی خود را از دست بدهد و بیشتر به صورت نشانه‌ای در حافظهٔ تاریخی منطقه باقی بماند.

یکی از مهم‌ترین عوامل تغییر وضعیت کوه خواجه، دگرگونی‌های مداوم در سیستم آبی هیرمند و دریاچهٔ هامون بود. این دریاچه، که حیات سیستان به آن وابسته بوده است، طی سده‌ها نوسان‌های دوره‌ای شدید را تجربه کرد. گاه در دوره‌های پربارش، هامون پهنه‌ای وسیع از آب بود که حیات کشاورزی و استقرار انسانی را در منطقه تضمین می‌کرد، و گاه در دوره‌های خشکسالی، بخش‌های زیادی از آن خشک می‌شد و دشت‌های ترک‌خورده جای سطح آب را می‌گرفت.

این چرخه‌های طبیعی، که با تغییرات بلندمدت اقلیمی تشدید می‌شد، نه‌تنها مسیرهای زیست‌محیطی را تغییر داد، بلکه مسیرهای ارتباطی، مرکزیت روستاها و موقعیت استقرارهای دائمی را نیز دگرگون کرد. با عقب‌نشینی یا تغییر مسیر آب، بسیاری از استقرارهای پیرامون کوه خواجه رها شدند یا اهمیت سابق خود را از دست دادند. به این ترتیب، کوه که زمانی بر قلب شبکه‌های زیستی و ارتباطی سیستان مشرف بود، به‌تدریج در حاشیه قرار گرفت.

افول نقش سیاسی و مذهبی نیز با همین تحولات محیطی تقویت شد. در دوره‌های اشکانی و ساسانی، وجود بناهای آیینی و فضاهای تشریفاتی در قلعهٔ کوه خواجه نشان‌دهندهٔ جایگاه این مکان در ساختار قدرت منطقه‌ای بود. اما با دگرگونی نظام‌های حکمرانی پس از ورود اسلام و تغییر مرکزیت اداری سیستان، نقش کوه خواجه به‌عنوان یک مرکز رسمی کاهش یافت. از آن پس، به‌جای نقش حکومتی، بیشتر جنبهٔ زیارتی و فرهنگی یافت و روایت‌های محلی پیرامون اولیا و مقدسان با این مکان پیوند خورد. درواقع، در دوره‌های متأخر، کوه خواجه بیشتر در قالب نماد و نشانه حضور داشت تا مرکز قدرت سیاسی.

فرسایش سازه‌های خشتی عامل مهم دیگری در کاهش کارکرد این مکان بود. معماری خشتی، اگرچه در اقلیم گرم و خشک سیستان سازگاری بالایی دارد، اما در برابر بادهای شدید ۱۲۰ روزه، باران‌های موسمی پراکنده و نوسان‌های حرارتی، به‌تدریج دچار آسیب‌های ساختاری می‌شود.

بناهای اشکانی و ساسانی ساخته‌شده بر فراز کوه خواجه، با گذر زمان و بدون مرمت دوره‌ای، بخش زیادی از انسجام اولیه خود را از دست دادند. این فرسایش طبیعی، همراه با آسیب‌های انسانی—از جمله حفاری‌های غیرمجاز، برداشت مصالح و نبود نظارت مستمر—باعث شد که بسیاری از فضاهای قابل‌استفادهٔ سایت از بین برود. هنگامی که سازه‌ها فرو می‌ریزند یا دچار تخریب گسترده می‌شوند، امکان استفادهٔ مجدد از آن به‌عنوان قلعه یا مرکز استقرار از بین می‌رود و تنها نقش نمادین آن باقی می‌ماند.

همچنین، تغییرات سیاسی گسترده‌ای که شرق ایران در قرون میانه و دوره‌های بعدی تجربه کرد—از جمله یورش‌ها، جابه‌جایی قدرت‌ها، مهاجرت‌های اجباری و تغییر مسیرهای تجارت—موجب شد که توجه به نقاط استراتژیک جدید معطوف شود. شهرهایی مثل زابل، زرنج و زاهدان در دوره‌های مختلف جایگاه‌های جدیدی یافتند، در حالی که کوه خواجه بیشتر به‌عنوان مکانی تاریخی و زیارتی در حاشیه رونق قرار گرفت. تغییر الگوهای اسکان نیز باعث شد که جمعیت پیرامون کوه کاهش یابد و نقش آن در شبکه‌های تجاری و نظامی کم‌رنگ‌تر شود.

از سوی دیگر، در سدهٔ اخیر، خشک‌سالی‌های مداوم، کاهش ورود آب هیرمند از سرچشمه‌ها، و افت شدید سطح هامون باعث شد که محیط بلافصل کوه خواجه از نظر زیستی فقیرتر شود. این نابسامانی محیطی نه‌تنها تهدیدی برای بقای میراث باستانی است، بلکه چشم‌انداز فرهنگی و طبیعی پیرامون کوه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در گذشته، رواج کشاورزی، دامداری و وجود روستاهای متعدد در اطراف، این کوه را در دل یک منظومهٔ انسانی پویا قرار می‌داد. اما امروزه این حلقهٔ ارتباطی تا حد زیادی از بین رفته است.

با وجود این روند افولی، کوه خواجه همچنان جایگاه ویژه‌ای در جغرافیا، تاریخ و حافظهٔ فرهنگی سیستان دارد. هرچند کارکرد سیاسی و نظامی خود را از دست داده، اما به‌عنوان یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی شرق ایران شناخته می‌شود که لایه‌های تاریخی آن می‌تواند به شناخت بهتر تاریخ منطقه کمک کند. این محوطه، که زمانی در مرکز جهان زیستی سیستان قرار داشت، اکنون بیشتر حامل ارزش‌های تاریخی، اسطوره‌ای و فرهنگی است و حفظ آن نیازمند توجه علمی، مرمتی و مدیریتی گسترده است.

تأثیرات محیطی و مخاطرات حفاظتی امروز

کوه خواجه و آثار تاریخیِ گستردهٔ آن طی دهه‌های اخیر با مجموعه‌ای از مخاطرات طبیعی و انسانی روبه‌رو شده که بقای این محوطهٔ ارزشمند را تحت فشار قرار داده است. موقعیت جغرافیایی این کوه در قلب سیستان، جایی که تغییرات اقلیمی، نوسانات شدید آبی و فرسایش بادی از عناصر تعیین‌کنندهٔ محیطی‌اند، باعث شده که پایداری سازه‌های خشتی و لایه‌های باستانی همواره در معرض تهدید باشد. افزون بر این، دگرگونی فعالیت‌های انسانی، توسعهٔ نامتوازن روستایی و نبود سازوکارهای حفاظتی مؤثر، شرایط موجود را برای این میراث منحصر‌به‌فرد دشوارتر کرده است.

یکی از مهم‌ترین تهدیدهای طبیعی، فرسایش بادی است. بادهای موسوم به «۱۲۰ روزهٔ سیستان»، که هر ساله با شدت بالا در منطقه می‌وزند، لایه‌های سطحی خاک را جابه‌جا کرده و به‌ویژه دیواره‌ها و سازه‌های خشتی مستقر بر قله و دامنهٔ کوه خواجه را در معرض ساییدگی مداوم قرار می‌دهند. این بادها نه‌فقط موجب تخریب مستقیم سطوح بیرونی می‌شوند، بلکه سنگ‌ریزه‌ها و ماسه‌های معلق را با سرعت بالا به بدنهٔ آثار می‌کوبند و به‌مرور زمان ساختارهای حساس را از بین می‌برند. گاهی در طوفان‌های شدید، بخشی از ملات‌های بین خشت‌ها از جا کنده می‌شود و بخش‌هایی از دیواره‌ها فرو می‌ریزد. این روند، اگرچه طبیعی است، اما در صورت نبود پایش دوره‌ای و استحکام‌بخشی مستمر، می‌تواند خسارت‌های بزرگی ایجاد کند.

در کنار فرسایش بادی، تغییرات اقلیمی و بحران آب  تهدید دیگری برای کوه خواجه به شمار می‌آید. کاهش بارندگی‌های سالانه، خشک‌سالی‌های مکرر و کاهش حجم آب ورودی از هیرمند به هامون، جامهٔ طبیعی پیرامون کوه خواجه را تغییر داده است. در گذشته، وجود رطوبت طبیعی در خاک و پوشش گیاهی محدود، از شدت فرسایش خاک می‌کاست؛ اما امروزه با خشک‌شدن منطقه، زمین‌های اطراف به کانون‌های تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند و این امر آثار باستانی را بیشتر در معرض آسیب قرار می‌دهد. از سوی دیگر، تغییرات حرارتی شدید بین روز و شب، موجب انبساط و انقباض متوالی بافت خشت‌ها شده و به استهلاک ساختاری آن‌ها سرعت بخشیده است.

مخاطرات انسانی نیز سهم مهمی در تهدید بقای محوطه دارند. در چند دههٔ گذشته، حفاری‌های غیرمجاز در برخی بخش‌های دامنهٔ کوه گزارش شده است. این حفاری‌ها که معمولاً با هدف یافتن اشیای تاریخی انجام می‌شود، باعث تخریب لایه‌های باستانی، فرو ریختن دیواره‌های قدیمی و از بین رفتن زمینه‌های تحقیقاتی می‌شود. همچنین، برخی فعالیت‌های انسانی مانند برداشت مصالح، ایجاد مسیرهای غیررسمی و ورود خودروها به بخش‌هایی از دامنه، آسیب‌هایی وارد کرده که هرچند در نگاه نخست کوچک به نظر می‌رسند، اما در بلندمدت ساختار طبیعی و باستانی کوه را فرسوده می‌کنند.

توسعهٔ نامتوازن روستایی و کشاورزی در نواحی اطراف نیز از چالش‌های اخیر به شمار می‌رود. هرچند منطقه پیرامون کوه خواجه نسبتاً کم‌جمعیت است، اما گسترش کشت و زرع در برخی بخش‌ها و تغییر کاربری زمین موجب شده که خاک‌های اطراف حرکت کند، پوشش گیاهی محدود از بین برود و فرسایش بادی تشدید شود. در برخی سال‌ها، فعالیت‌های مرتبط با آب‌رسانی یا ایجاد کانال‌های کشاورزی بدون توجه به حریم ثبت‌شدهٔ آثار صورت گرفته و ساختار حفاظتی محوطه را بیش از پیش تضعیف کرده است. نبود برنامهٔ یکپارچهٔ مدیریت آب در سیستان و وابستگی شدید منطقه به ورودی آب هیرمند نیز به این بی‌ثباتی دامن زده است.

در سال‌های اخیر، کارشناسان میراث فرهنگی هشدار داده‌اند که کوه خواجه در معرض فروپاشی تدریجی برخی بخش‌های معماری قرار دارد. گچ‌بری‌ها و نقوش دیواری که بخشی از شهرت این محوطه‌اند، در اثر رطوبت ناگهانی، تماس مستقیم باد و دمای بالا آسیب‌های جبران‌ناپذیری دیده‌اند. نبود سرپناه یا پوشش حفاظتی بر بخش‌های حساس باعث شده که بسیاری از تزئینات ارزشمند دورهٔ پارتی و ساسانی یا به‌طور کامل از بین بروند یا تنها در تصاویر قدیمی باقی مانده باشند. پوشش گیاهی نامتعارف، مانند رشد بوته‌های عمیق‌ریشه در برخی شکاف‌ها، نیز موجب ایجاد فشار از داخل بر دیوارها می‌شود و گاه به ترک‌خوردن سازه‌ها سرعت می‌بخشد.

از نظر اداری و حفاظتی، وضعیت کوه خواجه با وجود ثبت ملی، همچنان از نبود طرح جامع مرمت و حفاظت پایدار رنج می‌برد. فعالیت‌های مرمتی صورت‌گرفته معمولاً مقطعی بوده و در برابر حجم آسیب‌ها کافی نبوده است. نبود پایگاه دائمی حفاظتی، کمبود نیروهای متخصص، و فاصلهٔ زیاد از مراکز شهری موجب شده که نظارت مستمر دشوار باشد. برخی نهادها و پژوهشگران مستقل تلاش‌هایی برای مستندسازی وضعیت، تهیهٔ نقشه‌های جدید و ارزیابی آسیب‌ها انجام داده‌اند، اما این فعالیت‌ها بدون حمایت مداوم و برنامه‌ریزی کلان نمی‌تواند روند فرسایش را متوقف کند.

در مجموع، کوه خواجه اکنون با ترکیب پیچیده‌ای از تهدیدهای محیطی و انسانی روبه‌روست که بقای آن را وابسته به اقدام‌های جدی می‌سازد. بدون برنامه‌ریزی جامع برای مدیریت آب، کنترل فرسایش، حفاظت از دیواره‌های خشتی و جلوگیری از مداخلات زیان‌بار انسانی، خطر آن وجود دارد که بخش‌های بیشتری از این میراث ارزشمند از دست برود. این محوطه نه‌تنها بخشی از تاریخ سیستان، بلکه یکی از مهم‌ترین اسناد معماری دوران پارتی در سراسر ایران است و حفاظت از آن نیازمند رویکردی علمی، پایدار و هماهنگ است.

 ارزش میراثی و چشم‌انداز برای گردشگری فرهنگی

کوه خواجه در ارزیابی‌های میراثی، مجموعه‌ای کم‌نظیر از ارزش‌های فرهنگی، تاریخی، اسطوره‌شناختی و منظر طبیعی را در خود جمع کرده است؛ ترکیبی که از یک‌سو ویژگی‌های یک محوطهٔ باستانی چنددوره‌ای را دارد و از سوی دیگر، مانند یک نماد منظرین، ساختار فرهنگی پهنهٔ سیستان را در مقیاسی وسیع معنی‌دار می‌کند.

ارزش‌های این کوه فقط محدود به بقایای معماری یا اشیای کشف‌شده نیست، بلکه استمرار اهمیت آن در طول بیش از دو هزار سال، نقش آن در روایت‌های ایرانی و منطقه‌ای، و پیوند آن با شبکهٔ سکونت‌گاه‌های حوضهٔ هیرمند، این محوطه را به یک نمونهٔ شاخص از میراث فرهنگی در چشم‌انداز باز و خشک شرق ایران تبدیل کرده است. از همین منظر، کوه خواجه قدرت آن را دارد که در طبقه‌بندی میراثی مشابه محوطه‌هایی چون بیستون یا تخت سلیمان قرار گیرد، زیرا در آن نیز لایه‌هایی از دین، قدرت سیاسی، روایت متون کهن و حضور جوامع بومی به‌صورت هم‌زمان قابل‌ردیابی است.

کوه خواجه
یکی از دیوارنگاره های کوه اوشیدا که به علت زیر خاک بودن محافظت شده است.منبع ویکی پدیا

اهمیت علمی کوه خواجه به‌ویژه در حوزهٔ تداوم استقرار و استفادهٔ آیینی اهمیت مضاعفی دارد، زیرا شواهد آن امکان مطالعهٔ روندهای بلندمدت را فراهم می‌کند. بقایای معماریِ دورهٔ اشکانی و ساسانی، ردپای فعالیت راهبان یا گروه‌های مذهبی، شواهد احتمالی پیوند با آیین‌های مرتبط با آب، و نحوهٔ استقرار بناهای شاخص در بالاترین بخش کوه، موضوعاتی هستند که هنوز ظرفیت پژوهشی گسترده‌ای دارند.

این ویژگی‌ها کوه خواجه را به یک «آزمایشگاه تاریخی در مقیاس طبیعی» تبدیل می‌کند؛ جایی که می‌توان تعامل انسان و محیط خشک، الگوی مذهبی-سیاسی شرق ایران و نقش محوطه‌های بلندیابی را در سامان‌دهی فضاهای مقدس و حکومتی مطالعه کرد. این ظرفیت‌ها نشان می‌دهد که کوه خواجه تنها یک مقصد دیدنی نیست، بلکه یک منبع دادهٔ قابل‌توسعه برای پژوهش‌های میان‌رشته‌ای در جغرافیای فرهنگی، باستان‌شناسی منظری و تاریخ ادیان است.

چشم‌انداز گردشگری فرهنگی در کوه خواجه زمانی می‌تواند توسعه‌ای پایدار داشته باشد که مبنای آن بر شناخت علمیِ ظرفیت‌ها و محدودیت‌ها استوار شود. ساختار شکنندهٔ بناها و قرارگیری آن‌ها در ارتفاع، حساسیت لایه‌های معماری به فرسایش بادی، و نیاز به مدیریت دقیق مسیرهای دسترسی، ایجاب می‌کند که هرگونه برنامه‌ریزی گردشگری از مدل‌هایی پیروی کند که در محوطه‌های میراثیِ حساس دنیا تجربه شده‌اند. این مدل‌ها معمولاً بر سه اصل مشترک استوارند: کنترل فشار بازدید، حفاظت سازه‌ای اصولی، و تفسیر علمیِ محوطه برای جلوگیری از شکل‌گیری روایت‌های نادقیق یا اغراق‌آمیز. در کوه خواجه نیز به‌کارگیری چنین رویکردی می‌تواند به حفظ کیفیت میراثی و جلوگیری از تخریب‌های ناخواسته کمک کند.

یکی از محورهای مهم در این چشم‌انداز، توسعهٔ تفسیر فرهنگی است؛ یعنی ایجاد روش‌هایی برای توضیح ارزش‌های علمی محوطه بدون تبدیل آن به یک جاذبهٔ بازاری‌شده. ارائهٔ اطلاعات دقیق بر اساس کاوش‌ها، تشریح تاریخچهٔ گمانه‌زنی‌ها، و نمایش سیر تحول استقرار انسانی بر اساس داده‌های مستند، جذابیتی معتبر ایجاد می‌کند که هم فهم عمومی را افزایش می‌دهد و هم پژوهش‌های آینده را تسهیل می‌کند. در کنار آن، طراحی مسیرهای استاندارد گردش در بخش‌های امن محوطه، ایجاد نقاط توقف با حداقل مداخله در منظر، و کنترل رفت‌وآمد وسایل نقلیه، امکان بهره‌برداری فرهنگی را بدون آسیب‌پذیری بیش از حد فراهم می‌سازد.

مدیریت پایدار در کوه خواجه بدون مشارکت جامعهٔ محلی نیز امکان‌پذیر نیست. ارتباط دیرینهٔ مردم سیستان با این کوه و نقش آن در هویت منطقه‌ای، فرصتی ایجاد می‌کند تا جوامع بومی به‌عنوان حافظان نخستین در طرح‌های حفاظت و نگهداشت دخیل شوند. حضور راهنمایان بومی آموزش‌دیده، ایجاد ساختارهای نظارتی محلی و ثبت روایت‌های شفاهی منطقه‌ای در کنار داده‌های علمی، می‌تواند رویکردی یکپارچه ایجاد کند که هم میراث ملموس و هم میراث ناملموس را در چارچوبی واحد نگه دارد. چنین روندی نه‌تنها به حفاظت کمک می‌کند، بلکه رابطه‌ای معنی‌دار بین دانش امروز و حافظهٔ تاریخی مردم منطقه ایجاد می‌کند.

در نهایت، ارزش میراثی کوه خواجه در ظرفیت آن برای ارائهٔ یک روایت چندلایه از تاریخ شرق ایران آشکار می‌شود. این محوطه نه‌فقط یک بقایای معماری، بلکه یک منظومهٔ فرهنگی-طبیعی است که روندهای بلندمدت تغییرات محیطی، جابه‌جایی‌های تاریخی، تعاملات اجتماعی و باورهای آیینی را هم‌زمان بازتاب می‌دهد. برنامه‌ریزی برای آیندهٔ این سایت باید بر این درک بنیان گذاشته شود که حفاظت و استفادهٔ فرهنگی می‌توانند هم‌زمان و در کنار هم پیش بروند، مشروط بر آنکه مداخله‌ها حداقلی، مبتنی بر داده و هماهنگ با ساختار طبیعی و تاریخی کوه باشد.

این نگاه می‌تواند چشم‌اندازی فراهم کند که در آن کوه خواجه به‌عنوان نمونه‌ای شاخص از مدیریت میراث در منظر طبیعی، نه صرفاً یک مکان تاریخی، بلکه یک حوزهٔ زندهٔ پژوهشی و فرهنگی باقی بماند.

جمع‌بندی نهایی

کوه خواجه یکی از برجسته‌ترین محوطه‌های تاریخی و طبیعی شرق ایران است؛ مکانی که هم از نظر موقعیت جغرافیایی و هم از نظر پیشینهٔ فرهنگی، جایگاه منحصر‌به‌فردی دارد. لایه‌های متوالی استقرار از دوره‌های اشکانی تا ساسانی، حضور روایت‌های اسطوره‌ای و دینی، بقایای یک مجموعهٔ معماری پیچیده بر فراز کوه، و ارتباط پایدار آن با حیات فرهنگی مردم سیستان، همگی این محوطه را به یک کانون مطالعاتی ممتاز تبدیل کرده‌اند. در طول یک قرن گذشته، کاوش‌های متعددی در این محل انجام شده و مجموعه‌ای گسترده از داده‌های معماری، اشیا و نشانه‌های آیینی به‌دست‌آمده است، هرچند هنوز بخش‌های مهمی از تاریخ‌گذاری‌ها و تحلیل‌های کارکردی نیازمند پژوهش‌های تکمیلی است.

ابعاد محیطی و وضعیت شکنندهٔ سازه‌ها، اهمیت حفاظت را دوچندان می‌کند؛ زیرا عوامل طبیعی، فرسایش بادی، تغییرات هیدرولوژیک و دخالت‌های انسانی طی سال‌های اخیر فشار قابل‌توجهی بر محوطه وارد کرده‌اند. شناخت علمیِ این روندها و مدیریت حفاظتی اصولی، شرط تداوم حیات میراثی کوه است. در کنار این ضرورت، ظرفیت گردشگری فرهنگی نیز وجود دارد، اما تنها در صورتی معنا می‌یابد که به‌صورت کنترل‌شده، مستند و هماهنگ با ویژگی‌های حساس محوطه اجرا شود.

به‌طور خلاصه، کوه خواجه نه صرفاً یک اثر تاریخی، بلکه یک منظومهٔ فرهنگی-طبیعی با ارزش‌های چندوجهی است که مطالعهٔ آن روشن‌کنندهٔ بخشی مهم از تاریخ و هویت سیستان و شرق ایران است. حفاظت آگاهانه، پژوهش علمی و مدیریت پایدار می‌تواند آینده‌ای را رقم بزند که این محوطهٔ کم‌نظیر همچنان به‌عنوان منبعی برای دانش، الهام فرهنگی و شناخت ژرف‌ترِ گذشتهٔ ایران باقی بماند.

 

منابع

۱. ملک‌زاده، عباس. *سیستان؛ سرزمین اسطوره و حماسه*. تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۳.

(بخش‌هایی از کتاب به کوه خواجه، پیشینهٔ تاریخی و روایت‌های اسطوره‌ای مرتبط اختصاص دارد.)

۲. سرفراز، علی. «گزارشی از کاوش‌های کوه خواجه». *گزارش‌های باستان‌شناسی ایران*، جلدهای مختلف سازمان میراث فرهنگی، ۱۳۵۰–۱۳۷۵.

(سرفراز از مهم‌ترین باستان‌شناسانی است که کاوش‌های جامع در کوه خواجه انجام داد.)

۳. سرفراز، علی. *باستان‌شناسی سیستان و شهر سوخته*. تهران: پژوهشگاه میراث فرهنگی، ۱۳۸۰.

(بخش‌های مربوط به ارتباط محوطه‌های سیستان با کوه خواجه.)

۴. ساده، محمد. *کوه خواجه (اوشیده): بررسی تاریخی و جغرافیایی*. زاهدان: انتشارات دانشگاه سیستان‌ و بلوچستان، ۱۳۸۵.

(کتابی اختصاصی دربارهٔ کوه خواجه؛ بسیار ارزشمند.)

۵. حق‌پرست، محمد. «معماری دورهٔ اشکانی و ساسانی در کوه خواجه». *فصلنامهٔ پژوهش‌های معماری ایران*. ۱۳۹۲.

(تحلیل معماری کاخ‌ها و زیارتگاه‌های روی کوه.)

۶.رجبی، پرویز. *اساطیر ایران*. تهران: سمت، ۱۳۸۳.

(برای بررسی جایگاه کوه اوستایی *اوشیدَم/اوشیدَر* و همسانی‌های آن با کوه خواجه.)

۷. رضازاده ملک، محمود. *جغرافیای تاریخی سیستان*. تهران: نشر توس، ۱۳۷۸.

نویسنده
مقالات مرتبط

دیوار گرگان ،از سنگ و خاک تا افسانه و تاریخ

مقدمه دیوار گرگان یکی از بزرگ‌ترین و در عین حال کمتر شناخته‌شده‌ترین…

شهر سوخته ، سرگذشت یک شهر فراموش‌شده

شهر سوخته یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های عصر مفرغ در فلات ایران است؛…

تمدن جیرفت،سرزمین فراموش شده‌ی هلیل رود

در پهنهٔ جنوبی فلات ایران، جایی که رشته‌کوه‌های زاگرس شرقی به‌تدریج در…

دیدگاهتان را بنویسید